ملا محمد مومن كرمانى
67
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
جسد او را در كنار باغ موروثى خودشان ، باغ بيرامآباد ، بر فراز كوه سنگى كه در كنار درياچه ( اصطخر مخصوص جمعآورى آب سرآسياب ) به خاك سپردهاند - اطلاعى در مورد فعاليتهاى حكومتى او نداريم ، جز اينكه ايلخانى ايل افشار بوده است . « 1 » صفويه محتضر وقتى كه محمود افغان پيدا شد ، كرمانىها ، به دلائلى در كار محمود افغان كوتاه آمدهاند ، و حتى زرتشتيان كرمان با محمود همراهى كرده او را در فتح اصفهان و شيراز يارى هم دادهاند . « 2 »
--> ( 1 ) - در تواريخ كرمان ، از محلى به نام « خانقاه كوه » نام برده شده است . چون قلعه كوه - قلعه اردشير - بر فراز همين كوه - محل قبر درگاهقلى بيگ - قرار دارد ، حدس من اين است كه اينجا محل خانقاه كوه بوده ، و درگاهقلى بيگ هم كه مثل اجدادش مشرب تصوف و عرفان داشته ، وصيّت كرده او را در اينجا دفن كنند . محرابى در جزء صوفيه معروف مدفون در كرمان يك جا گويد : « . . . ديگر زنگى عجم كه خانقاه و مدفن ايشان نزديك قلعه كوه واقع است . . . » ( مزارات كرمان ، ص 46 ؛ در باب اين زنگى عجم من مقالهء جداگانهاى دارم - در شهر نىسواران ، ص 502 ، همچنين سنگ هفت قلم چاپ سوم ص 434 ) . يكى از 52 تيره ايل افشار كرمان سياه نام دارد . من نمىدانم آيا اين زنگى عجم با ايلات افشار ارتباطى داشته يا نه ؟ و از اين تيره بوده كه چنين نام يافته يا از پا سياههاى لب كلفت حدود جيرفت و رودبار - بوده است ؟ در اين باب بايد جاى ديگر بحث كرد . زنگى عجم همان است كه با تيمور گفتگو داشته و گويا آن مطلب كه گئوركى شاعر روس در حق تيمور نقل كرده ، و آن شاعر كرمانى ، زنگى عجم بوده باشد . بههرحال دفن كردن درگاهقلى بيگ را در اين سر سنگ مىشود به اين مناسبت هم ربط داد . اين محل را همسر محمد اسماعيل خان وكيل الملك ، موسوم به كربلائى ، كه او نيز مشرب تصوف داشت ، تعمير كرده است . چون وكيل الملك اصولا ارتباطى با خاندان افشار و درگاهقلى بيگ نداشته ، بايد به همين دليل كه اينجا خانقاه قديمى بوده ، انجا را تعمير كرده باشد . سنگ قبر درگاهقلى بيگ هم يك بار توسط وكيل الدوله برداشته و جابهجا شده ، و سالها پيش دو برادر ، بهرام خان و مجدزاده صهبا ، دوباره به جاى خود برگرداندهاند . در اين سالهاى اخير نيز يك درويش مجذوب هميشه در آنجا تكوتنها ساكن بود . ( 2 ) - كرمانىها دو هزار تومان پرداختند و او كرمان را رها كرد و متوجه يزد شد . ( تاريخ ملكم ، ص 228 ) . ولى من علّتى بالاتر براى اين كار مىبينم . ( سياست و اقتصاد عصر صفوى ، ص 245 و 387 ) .